تبليغاتX
http://voroojake-jahel.blogfa.com
پنجشنبه بیست و نهم دی 1384
عید غدیر مبارک
سلام. خوبین!!!؟؟؟؟

           عید عید ویومد                   عید سعید ویومد

                         عیدی مفید بیده                 عیدی چه خوب بیده

                                    از قدیما تا حالا                    عید مفید بیده !!!!!! خوب بید؟؟؟

عیدتون مبارک ... ایشالا هر سال باشه

راستی دو روز پیش معلممون یه کوچولو گیرش اومد!!!!!

وای نمی دونین چه معلم گلیه ..... از همه نظر .... واقعان توپ درس میده

خیلی جوونه ها ولی سر گروه معلم های ریاضی شهره!!!! ( ای ول )

اینم عکسشه :

خوب بازم عیدتون مبارک ... اگه هم عکس ها سه کم تارن ببخشید ... آخه بهتر از این نمی شده

موفق باشین. بای بای.

راستی چرا هیچ کی عیدی نمیده؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در 2:13 توسط امیرحسین.
جمعه بیست و سوم دی 1384
رضا جون تولدت مبارک
سلام. خوبین؟؟؟

اگه گفتین امروز چه خبره!!!؟؟؟؟

امروز تولده تولد داش رضا خوب چرا دست نمیزنین؟؟؟

                تولد تولد تولدت مبارک           

                                                 بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی.

 

      رضا جونم تولدت مبارک ......

ایشالا تولد سالگیت .

ایشالا زنده باشم و

تولد بعد از مردنت رو جشن بگیریم 

اینم تقدیم به تو .... ببخشید که فقط

همینه و زمیمه نداره  آخه دیر فهمیدم

( الان فهمیدم ) الان هم که هیج جا باز

نیست . خوب دیگه ببخشید که

دست خالی تبریک گفتم  ولی اول باید کیک بدی

راستی اینم عکس کیک تولد ۱۰۰

سالگیت .

میگم خوبی تولدت میدونی

چی بود!!!؟؟؟

این که خودتم نمی دونستی

امروز تولدته .

راستی یه چیزی:

       تولـــــــــدت مبــــــــارک

 آهای شماها :

تولدشو تبریک بگینا باشه؟؟ رضا ناراحت نباش هدیت پیش ما محفوظ می باشه .

رضا  اینو کاکام روز تولدم بهم هدیه داد منم میدمش به تو :

10 شاخه گل واست می فرستم 9 تا طبیعی یکی مصنوعی , یه کارت هم می زنم

روش می نویسم "امیدوارم تا پژمرده شدن آخرین گل عمر کنی"

                

                            "تــــــــــــــولدت مبــــــــــــــــــــــارک".    

 

 

+ نوشته شده در 1:38 توسط امیرحسین.
چهارشنبه بیست و یکم دی 1384
عیدتون مبارک
سلام. خوبین!!؟؟

نمی دونم چی شده! ولی خیلی دلم پره نمیدونم از کی و از چی .

نمی دونم چی کار کنم ... احساس می کنم این روزا خیلی دارم تند میرم ... از همه دارم دور میشم

حوصله هم ندارم ... کم طاقت شدم چی کار کنم خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی از دست خودم ناراحتم به خاطر این اخلاقی که این چند روزه داشتم .... دارم احساس می کنم

همه از دستم ناراحتن نمی دونم چرا؟؟؟؟

اخلاقم خیلی فرق کرده .... زیادی تند میرم .... خیلی بد شدم  این دنیا یه دنیای دیگه شده تو این

چند روز فقط به یه چیزی فکر می کردم .... صبح تا شب فکر اون منو مشغول کرده بود از همه چیز غافل

بودم تو این چند روزه خیلی از دستم ناراحت شدن می دونم از همشون معذرت می خوام !!!!!

الان که حوصله ی هیچی ندارم  تا یه چیزی میشه فورا ناراحت میشم و عکس العمل نشون میدم

همه چیزو منفی میبینم !!!!!!!!! ..............

بسه دیگه . بی خیال.

راستی اومدم عید رو تبریک بگم نشستم این چرت و پرت ها رو گفتم . ببخشید سرتونم درد آورم...

عیدتون هم مبارک .

موفق باشین . بای بای.

 

+ نوشته شده در 15:44 توسط امیرحسین.
جمعه شانزدهم دی 1384
هیچ وقت خدا را فراموش نکنید.

عشق خام می گويد: دوستت دارم چونکه محتاجت هستم

 و عشق پخته می گويد: محتاج تو هستم چونکه دوستت دارم.

داستان درباره يک کوه نورد است که می خواست از بلندترين کوه ها بالا برود.

او پس از سالها آماده سازی ٬ ماجرا جويی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط

 برای خود می خواست٬ تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود .

تاريکی٬ بلندی های کوه را تماما دربر گرفت و مرد هيچ چيز

را نمی ديد. همه چيز سياه بود . اصلا ديد نداشت و ابر روی

ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همانطور که از

کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله ٬ پايش ليز خورد و

در حالی که به سرعت سقوط می کرد و در آن

لحظات ترس عظيم ٬ همه رويدادهای خوب و بد زندگی به

يادش آمد . اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزديک است .

ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه

سکون برايش چاره ای نماند جز آنکه فرياد بکشد ((خدايا کمکم کن)) ناگهان صدای پرطنينی از آسمان

جواب داد : (( از من چه می خواهی؟ )) .

مرد گفت: ای خدا نجاتم بده ! . ندا آمد: ((باور داری می توانم نجات دهم؟)) .

مرد گفت: بله! . ندا آمد: ((اگر باور داری طنابی که به کمرت بستی پاره کن )) .

اما مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد .

روز بعد گروه نجات گفتند که يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند . بدنش از يک طناب آويزان بود و با

دست هايش محکم طناب را گرفته بود و در صورتی که او فقط يک متر از زمين فاصله داشت !!!

و اما شما ؟ شما چقدر به طنابتان وابسته ايد ؟ آيا حاضريد آنرا رها کنيد؟

در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيد .

هرگز نبايد بگوييد که او شما را فراموش کرده يا تنها گذاشته است . هرگز فکر نکنيد که او مراقب شما نيست .

به ياد داشته باشيد که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.

 

+ نوشته شده در 11:42 توسط امیرحسین.
پنجشنبه یکم دی 1384
شب یلدا و کریسمس مبارک
سلام. احوالات؟؟؟ خوبین؟؟؟ 

امشب چه شبی است ...  شب

یلداتون  مبارک ....

هندونه که خوردین آره ؟؟؟؟ ولی آخی

داداشیم  امشب هندونه نداشت  

ایشالا سال دیگه ..... به همه ی اونایی

هم که امشب تولدشونه تبریک می گم

اینم یه عکس خشکل تقدیم به شماها :

خدا کنه رضا هم زودتر خوبش بشه کریسمس مبارک

راستی کریسمس هم مبارک  

اینم یه پاپا نوئل خوشکل .

پاپا نوئل اومده .... با چند تا کادو اومده

سال جدید اومده ..... پاپا نوئل اومده

خوب بید؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در 0:56 توسط امیرحسین.