تبليغاتX
http://voroojake-jahel.blogfa.com
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
یه سری از آهنگ ها رو مارک کرده بودم داشتم گوش می دادم که یهو به این آهنگ بر خوردم

یه آهنگ بسیار زیبا که واسه همتون  آشناستلینکش رو می ذارم تا دانلودش کنین

حجم: ۷۳۴ کیلو بایت

دانلود

امیدوارم لذت ببرین

+ نوشته شده در 23:21 توسط امیرحسین.
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
هی روزگار!!
دیروز هم نوبت همسایه کناریمون بود!!!

نمی دونم چرا هر سال یکی از همسایه هامون فوت می کنن ....

یه فاتحه واسش بخونید لطفا.

روحش شاد

+ نوشته شده در 14:50 توسط امیرحسین.
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
یازدهمین برگ دفتر تحصیلم ورق خورد...!

و امروز آخرین روز مدرسه.

 

+ نوشته شده در 15:17 توسط امیرحسین.
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
ناظم خر2
دیروز زنگ اول فیزیک داشتیم ناظمه یکی رو فرستاد سر کلاس گفت امیرحسین و ( اون پسره) بیان دفتر و کلاس نرن تا والدین بیان.ما نرفتیمبعد چند دقیقه بعد خودش اومد٬ما هم مجبور شدیم بریم.رفتیم پیش اون ناظم دیگه ( آقای فیروزی)خیلی با من خوبه٬گفتم چرا این اینطوری می کنه؟من فیزیک دارم الان.گفتم بابامم بیاد.گفت خودت که می دونی من تو کارهای این دخالت نمی کنم.( همه باهاش مشکل دارن)گفت برو پیش مدیر.رفتم پیش مدیر٬بدون سلام علیک.گفتم این چه وضعشه؟!مگه من مسخره شمام؟گفتین بابات رو بیار منم گفتم چشم٬یعنی چی حالا اومده میگه کلاس نرو؟من الان فییک دارم.مدیره نگام کرد گفت صداری آقای فیروزی بزن بگو بیاد.بعد که اومد گفت اینا میرن کلاس تا موقعی که والدینشون میان.اون ناظمه رو میگی کاردش می زدی خونش در نمی اومدبعد رفتیم کلاس.زنگ که خورد اومدن گفتن مدیر گفته والدینتون نیومده٬کلاس نرین.رفتم پیشش گفتم من شیمی دارم!! امروز سه زنگ اختصاصی داریم.یعنی چی کلاس نرم؟بابای منم که بیکار نیست و دانش آموز هم نیست که موظف باشه صبح زود این جا باشه.شاید کار داشته.بالاخره یکی دو ساعت تاخیر عادیه.همون موقع بابام اومدبعد بابا بهم گفت چرا اینجایی؟کلاس نرفتی؟!گفتم نچمدیره گفت چرا رفتن.گفتم آره فقط زنگ اول اما الان نمی ذارنمدیره تعرف بابا کرد که بشینه بعد بهم گفت برو صدای اون ناظم بزن ( همون ناظم خره) بیاد.بعد رفته بود حیاط اونطرف.رفتم اون جا گفتم آقای گواهیان!جواب ندادگفتم با شما هستم ها!گفت چی میگی؟گفتم بابام اومده٬گفت به من ربطی ندارهگفتم مدیر گفت بگم بیاین٬گفت من اصلا دخالتی نمی کنم برو بهش بگو هر کاری خودت کردی!!!منم اومدم پیش مدیر گفتم اینجوری گفته گفت برو به آقای فیروزی بگو.بعد رفتم توی اتاق ناظم بابا اون جا نشسته بود.گفت به ناظمتون گفتی بیاد؟گفتم میگه نمیام٬به من ربطی نداره!!!بابا عصبی شدخون جلو چشماش رو گرفته بودبعد آقای فیروزی داشت میومد گفتم بابا این از خوده چیزی نگی دلخور میشه.گفت باشهبعد فیروزی بهم گفت برو بیرون وایسا خودم با بابا صحبت می کنممنم گفتم باشهما رفتیم بیرون یه چند دقیقه ای گذشت یهو صدا بابام رفت بالامی گفت مرتیکه مگه شعور نداره؟این که واسه والدین دانش آموز احترا قائل نیست چجوری می خواد واسه دانش آموز احترام قائل باشه؟فکر کرده کیه؟اصلا کی هست که من بخوام اونو تحویل بگیرم؟!بسیجیه ؟ هر خریمیخواد باشه!اگه من می خواستم توی این ۳۰ ساله از دو تا نفهم مثل این بترسم کلاهم و باد برده بود!!!بعد حالا آقای فیروزی داشت بابا رو آروم می کرد که حتما نشناخته!اشتباه شده اینا ...بابا گفت غلت کرده مرتیکه بیشعور٬چطور نمی شناسه؟.یه ذره ادب نداره که یه سلام بکنه...!!!خلاصه بابا داشت سر و صدا میداد من و اون پسره هم اینجوریبعد از سروصدای بابا٬مدیر هم اومد که بابا رو آروم کنه!!!خلاصه که آقای فیروزی اومد گفت:موضوع به خاطر شما نبود امیرحسین.یه موضوع دیگه پیش اومده بود که بابا ناراحت شدن.منم گفتم آره٬به خاطر نداشتن اندکی شعور از طرف بعضی ها بود.اونم گفت حالا خودتو ناراحت نکن ولی خونه که رفتی بابا رو آروم کن که خیلی ناراحت شده و عذرخواهی کن و ....( خداییش تفاوت این دو تا ناظم رو حس می کنین؟)من تا اون جایی که بابام رو می شناسم یه آدم آرومه.فکر می کردم مثل دفعات قبل میاد مدرسه و وقتی میاد خونه به من میگه تو باید بیشتر رعایت کنی و زشته واسه ما که هر روز بخوای بری دفتر و .... اما این دفعهخوشم اومد٬ هرچقدر توی این ۲ سال چغلی و زیراب این ناظمه رو زده بودم واسه مامان بابا٬دیروز ثابت شد

 

+ نوشته شده در 11:34 توسط امیرحسین.
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387
ناظم خر!!!
این ناظممون اعصاب نداشته واسم دیگهامروز یکی از بچه ها داشت میومد تو کلاس در کلاس رو بستم خورد به در شیشه ی در ریخت پایینناظمه اومده میگه چی شده؟اون پسره گفت ما خوردیم به دربعد بهش گفت شیشه ها رو جمع می کنی بعد هم زنگ می زنی بابا مامانت بیان!!!!!!بعد من رفتم بگم من مقصر بودم اون پسره نذاشت.در همین حال یکی از معلم ها فکر کرده بود که من و اون دعوامون شدهمثل این فوضول ها رفت پیش ناظم که اینا دعواشون شده!!!ناظمه هم نه حرفمون گوش داد نه گذاشت بریم کلاسگفت شنبه والدین بیان.مدیر اومد گفت چی شده؟واسش توضیح دادم٬بعد اون معلم فوضول اومد تو اتاق مدیر بهش گفتم واسه چی گفتی ما دعوامون شده؟تو کجا بودی؟!بعد از ناظم تازه رسیده یر صحنه....خلاصه که ناظم اون یکی اومد اون هم دید ما راست میگیم چیزی نگفت.حالا مدیر٬ناظم دومی با اون معلم فوضوله رفتن به نوبت پیشش با اون ناظم خر صحبت کردن حالیش نمیشه!!!!مرتیکه ی لجبازمیگه مامان باباشون بیان...من که می دونم این آخرش هم قبول نمی کنه فقط دنبال بهونه هست اما خب بیاد بگی چشم !!!

+ نوشته شده در 13:38 توسط امیرحسین.