
زیبا در قزوين مواجه شدیم
( نكته انحرافي داره
)
چند تا عکس رو میذارم ادامه مطلب![]()

تصوير را در اندازه بزرگ تر ببينيد
آخه من موندم این مشاوران عزیز طبق کدام منطق این کار رو می کنن؟!
بچه ای که تو عمرش ۱۲ ساعت درس نخونده حالا روزانه...؟!؟!
پ ن : داشتم یه مجله می خوندم٬مصاحبه با نفرات برتر کنکور.نوشته بود دو ماه قبل از کنکور روزانه ۱۱ ساعت می خوندم
حالا این مشاوران عزیز ما ...
پ ن:میلاد فرخنده دخت نبی اکرم و تولد مامان هم مبارک![]()

"
پریروز اینو به حساب خودم توی کامنتینگ یکی از وبلاگ ها بعنوان نظر خصوصی گذاشتم٬الان اومدم نگاه می کنم میبینم واسه خودم گذاشته بودمش![]()
![]()
امروز ظهر سرم داشت می ترکید٬خوابیدم.خواب بودم که برق رفت. سردرد منو میگی ..!!!
بعد رفتیم سینما.خوش گذشت.اینقدر اذیت کردیم که تهدیدمون کردن بار بعد میندازنمون بیرون![]()
پ ن : تا حالا ۴ بار دست جمعی رفتیم سینما٬هر ۴ بار یه نفر اس ام اس داده.۳ بارش که فیلم رو ندیدم ...
اما امروز شکر خدا تا یه ربع اول بیشتر طول نکشید![]()
وسط امتحان ها بود که تیم ملی با اردن(فکر کنم)بازی داشت٬توی تهران شکستش دادیم و رفتیم جام جهانی.![]()
اونایی که اومدن توی خیابون می دونن چه خبر بود توی خیابون ها!!!همه ارق ملیشون گرفته بود
.
ملت جلو پلیس واساده بود می رقصید.اون شب تا ۲ نصف شب توی خیابونا می چرخیدیم٬غافل از اینکه فردا امتحان املا داریم.![]()
اومدیم خونه و رفتم تو رختخواب.از اون جایی که مهمون داشتیم صبح زود بیدار شدم(ساعت ۹)![]()
بلند شدم دیدم وا....!!!! امتحان املا داشتیم امروز![]()
![]()
![]()
تا آماده شدم و رفتم مدرسه ساعت۹:۳۰ شد.آخرای امتحان بود و داشتن واسه بار آخر از روی املا می خوندن.
خلاصه وایسادم کلی خالی بستم که من دیشب حالم بد شده مامان هم همرام بود٬می گفت آره بس که تخمه خورده پای فوتبال نصف شب بردیمش بیمارستان و سرم بهش زدن![]()
![]()
رییس حوزه آشنا بود و از اون جایی هم که دانش آموز خوبی بودم راضی شدن من امتحان بدم
ولی از شانس بد من همون روز بازرس اومده بود از اداره و زیر اسامی غایب ها امضا زده بودن![]()
دیگه خدا خیرش بده ناظممون که وارد بود اومد اسم منو باتیغ از روی کاغذ پاک کرد![]()
خلاصه یکی از مراقب ها که اون هم آشنا بود
گفت بیا امتحان بگیرم ازت٬منم که هیچی نخونده بودم![]()
رفتیم توی یکی از کلاس ها هرجا هم اشتباه می نوشتم٬دوباره از روش می خوند تا من درستش کنم![]()
ما امتحانمون دادیم اومدیم تو دفتر خدافظی کنیم و تشکر که معلم ادبیاتمون گفت ناقلا دیشبم خوب از ماشین اومده بودی بیرون میرقصیدی![]()
که جلو همه ضایع شدم رفت![]()
![]()
چیکار کنم وقتی نمیتونم ناراحتی تو رو ببینم
گریم میگیره خوب!
مثل امروز سر جلسه . . .
مثل الان.
یه آهنگ بسیار زیبا که واسه همتون آشناست
لینکش رو می ذارم تا دانلودش کنین![]()
حجم: ۷۳۴ کیلو بایت
امیدوارم لذت ببرین![]()
نمی دونم چرا هر سال یکی از همسایه هامون فوت می کنن ....
یه فاتحه واسش بخونید لطفا.
روحش شاد![]()
سال های گذشته باشن![]()
منم یه مدت نیستم٬بهتون خوش بگذره![]()
![]()
واسه پیدا کردن عکس هم وقت ندارم
سال خوبی داشته باشین![]()
پیشاپیش عیدتون مبارک![]()
![]()
اعصاب نذاشته واسم
من نمی خوام آمـپــــــــــــــــــــــول بزنم![]()

( چند تا عکس اضاف شد
)
گوشی ندارم....!
حوصله هم ندارم......
جواب هیچ sms و missed call هم به اون يكي سيم كارت نميدم!
جوانی را نزد پیامبر اسلام آوردند که روز روشن در بازار دختری را پیش روی برادران غیورش بوسیده است. اگر پیش از اسلام بود غیرت عربی با او میکرد آنچه میکرد ولی عرب راه و رسم انسانیّت آموخته، اکنون جز به فرمان شرع گردن نمینهد. پیامبر از وی پرسید که چرا چنین کردی؟ گفت چون دوستش دارم . ایشان گفت مگر قرار است هر کس دیگری را دوست دارد او را ببوسد؟ جوان گفت مدتهاست این دختر را میخواهم ولی خانوادهاش او را به من نمیدهند، طاقتم طاق شده، بیش از این از دستم برنمیآید. رسول به وی گفت حالا خودت بگو با تو چه کنیم. جوان گفت : قصاصم کنید. پرسید چگونه؟ گفت مگر در قرآن قصاص هر چیز برابر همان نیست؟ چشم در مقابل چشم، گوش در مقابل گوش؟ حالا من او را بوسیدهام او هم بیاید مرا ببوسد! پیامبر به خنده افتاد از خانوادهاش پرسید چرا دخترتان را به این جوان نمیدهید؟ گفتند جوان بدی نیست ولی فقیر است، آه در بساط ندارد. از دختر پرسید او را میخواهی دختر سکوت کرد. رسول گفت اگر مهر دخترتان را از بیتالمال بدهم چه؟ گفتند حرفی نیست وآن بوسهی کذایی مقدّمه وصال آن دو شد...! ![]()
مجازات داریم تا مجازات. یکی آن است که نفس ِمجازات را اصل میداند و انسان را فرع، وتحت هر شرایطی در پی ِانجام آن است؛ و یکی انسان را اصل میداند ونگاهش طبیبانه است. اگر گوشی از کسی میکشد آنرا مقدّمهی مهر و بشارت قرار میدهد...
بیدینی صد بار شرف دارد بر آن که دین را چنان بنمایی که دیگران از شنیدن نامش چهره درهم کشند! ... ![]()
پ.ن ۱ : جالب بود , نه !؟ ... ![]()
پ.ن ۲ : خب حالا یه "
" واسه همه ی عزیزان !
هر چه سریع تر مجازاتم کنید ! ... ![]()
![]()
پ.ن ۳ : اهم ! ... چیزه ! ... ![]()
منبع : از گفته ی آشنایان![]()
![]()
نماز شب یازده رکعته که هشت رکعت اون به عنوان نماز نافله شب خونده میشه و دو رکعت به عنوان نماز شفع و یک رکعت هم به عنوان نماز وتر.اون هشت رکعت رو به صورت چهار تا نماز دو رکعتی ( مثل نماز صبح)اما به نیت نماز نافله شب به جا میاریم!دو رکعت نماز شفع هم همانند نماز صبح به جا میاریم با این تفاوت که در رکعت اول پس از حمد سوره ی فلق و در رکعت دوم سوره ی ناس می خونیم.(البته اشکالی نداره سوره ی توحید خونده بشه٬ولی خوب مستحبه که سوره ی فلق و ناس بخونیم)می مونه یک رکعت نماز وتر که پس از خوندن حمد و سوره قنوت می گیریم و نماز رو به پایان می بریم!
تذکر۱ : البته مستحب است که در نماز وتر پس از خواندن حمد سه سوره ی فلق و ناس و توحید را بخوانیم!
تذکر۲ :مستحب است که در قنوت نماز وتر بگوییم: " اللّهُمُّ اَغفِر لِلمُومنینَ والمُومنات" و سپس اسم چهل نفر از کسانی رو که می شناسیم به زبان بیاریم.(البته اذکار مستحب دیگه ای هم وجود داره)
تذکر۳ : نماز شب یک نماز مستحب است که لزومی برای گفتن اذکار مستحبی نیست٬تنها ملزومات آن که مهم است خواندن یازده رکعت نماز است که هشت رکعت آن با نیت نماز نافله شب٬دو رکعت با نیت نماز شفع و یک رکعت نیز با نیت نماز وتراست! که اذکار همه ی اینها همچون نمازهای یومیّه است.
تذکر۴ : وقت نماز شب نزدیک سپیده صبح که حدودا نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه قیل از اذان صبح است٬می باشد.
تذکر ۵ : دو بار از روی اینایی که گفتم بخونین کاملا متوجه میشین![]()
اگه نمازشب خوندین ما رو هم از دعا فراموش نکنین![]()
![]()
به جای ختم قرآن کافی است ۳ سوره ی توحید بخوانی که ثواب یک ختم قرآن دارد.
به جای انجام حج کافی است بگویی: "سُبحانَ اللهِ واَلحمدُ للهِ و لا اِلهَ اِلاّ اللهُ و اللهُ اکبر"
برای شاد کردن دل مومنین و مومنات از خود کافی است بگویی:
"اللّهمَّ اَغفِر لِلمُومنینَ والمُومنات وَالمُسلمینَ و المُسلمات و اَلاحیا مِنهُم وَالاموات."
و برای شاد کردن دل انبیای خدا از خود نیز کافیست بگویی:
"اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و صَلِّ عَلی جمیع ِ الانبیاء و المُرسَلین"
---------------
پ.ن:همه ی ما این اذکار رو حفظیم!چه خوبه که قبل از خواب زمزمه کنیم و ثواب یک ختم قرآن و یک حج عمره و شاد کردن دل میلیون ها مومنی که از این دنیا رفته اند و نیاز به دعای ما در این دنیا دارند و ما هم نیازمند دعای آنها در آن دنیا هستیم و شاد کردن دل صدو بیست و چهار هزار پیامبری که نزد خدای متعال درجات بالایی رو دارند و با دعای خودشون ما رو هم شاد می کنند٬ببریم !![]()
نزدیک تر از هر موقع دیگه
یه چیزی دیگه هم ازت می خوام
همیشه همینجور بهم نزدیک باشی!
از این هم نزدیک تر![]()
.......
تولد آخرین معصومان٬عالم ترین عالمان٬سخنگوترین سخنگویان٬مردترین مردان٬عارفترین عارفان٬زیباترین زیبایان و غیر قابل وصف ترین اوصافان مبارک!![]()
![]()
قهرمانی آسیا و سهمیه المپیک!![]()
اینم عکس خوشکل قهرمانی!!!

من که اونجا نبودم
از تی وی گرفتم![]()
![]()
دو تا دیگه هم هست٬گذاشتم تو ادامه مطلب!![]()
همین دیگه!![]()
دلم گرفته.....!
پارسال همچین موقعی اصلا حس خوبی نداشتم
دقیقا همین موقع داشتم گریه می کردم.
مثل الان....
شب قبلش رفتیم سینما!!!
.
.
.
از اومدن یه نفر به جمع یه خانواده همه خوشحال میشن.
درست همون موقع هم یه نفر از بین یه خانواده ی دیگه میره......!
این بار هم اون دومیه نصیب شد....!اما نه برای ما.بلکه واسه یه دوست....
رنج از دست دادن پدر سخته اما خوب واسه همه هست.یکی زودتر یکی دیرتر!
امشب شب آرزوهاست.آرزو می کنم بحق این شب عزیز خدا صبر بده بهشون!
و هیچ وقت عزیزترین کس های آدم رو زود نگیره ازشون![]()
لطف کنین یه فاتحه هم بخونین!
روحش شاد![]()
دو روز شد فکر کنم!بعد از اون مسافرت رفتن مسخره![]()
من هر وقت سوار اتوبوس میشم سرم درد میگیره!الانم میدرده![]()
حوصلم سر میره....!![]()
بعد از عمری خواستم با مامان و داداشم برم مسافرت !
توی راه ماشین خراب شد.![]()
پنج ساعت کف جاده الاف بودیم تا دیگه بابا اومد ماشین و بکسل کردن![]()
درست از ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر تا ۹:۳۰ شب![]()

چقدر آسمون امشب صاف بود
هوا گرفته بود
غم ده!!
این آسمونه واسه من با هر شب دیگه فرق می کرد
یه چیزی درون خودش پنهان کرده بود.
محمد ما رفت!

توی دستای من بود که رفت!
وقتی رسیدم بالا سرش بدنش گرم بود
اما نبض نداشت
هر کاری کردم بر نگشت
سخته یهکی تو دستات بمیره نه!؟
معرفتت کجا رفته بود آخه؟تو که از هر کی با معرفت تر بودی!
تا آخرین لحظه پیشت بودم!
بیست دقیقه مدام داشتم ماساژ قلب و تنفس مصنوعیت می دادم!
آخه واسه چی این کارو کردی!؟
بی معرفت!
(واسه شادی روحش یه فاتحه بخونین
)
خوب امروزم تولدشه دیگه!!!چی کار میشه کرد![]()
![]()
خوب داداشی تولدت مبارک![]()
![]()

اینم سومین سالیه که تولدتو تو وبلاگم جشن میگیرم(چه جشنی
)
امسال هم که تولدتو مگیرم باز نیستی.![]()
خوب پارسال چند تا سوال شده بود که من امسال جوابشو میگم :![]()
داداشی من امروز پا می ذاره به 22 سالگی.دانشجوی سال سوم هم هست و ....
خوب گیده داداشی یه بار دیگه تولد مبارک!!![]()
![]()
بار بعدی که میای بوست کنم لپاتو تمیز بشور![]()
ایشالا یه کم دیرتر بزرگ شی.![]()
![]()
![]()
یه مدتی بود از بسیجی ها و
یه مدتی بود از بسیجی ها و آدم های حذب اللهی بدم میومد.نمی دونم چرا ولی این تصور رو داشتم که خیلی افراطی هستن و تندرو.اما تا آدم بین اونا قرار نگیره باهاشون معاشرت نداشته باشه و قشرهای مختلف اونا رو نشناسه اصلا نمیتونه تصمیمی بگیره!
با این همه تبلیغاتی که از داخل خارج روی این طور آدم ها و جبه ی روحانیت وجود داره واقعا تصمیم گیری سخت میشه.ماشالا ما هم هر حرفی رو شنیدیم مثل طوطی تکرار می کنیم بدون اینکه یه ذره فکر کنیم ببینیم اون حرفه صحت داره یا نه.فقط می خوایم یه چیزی گفته باشیم.ولی وقتی بشینی پای صحبت اینا دیگه نه از دین نه از اینطور آدم ها و نه از جبهه و جنگ بدت میاد.
وقتی اون خاطره ها رو که چه سختی هایی تو جنگ کشیدن یاد اون روزا که گردان ها نقشه ی عملیات اشتباهی بهشون داده بودن و به جای اینکه دشمن رو دور بزنن می رفتن تو دل دشمن و اشتباهی نیروهای خودی و عراقی ها اون منطقه رو بمبارون می کردن گریت میگیره.اون موقع که چقدر از صمیمی ترین دوستاشون شهید شدن.اون موقع که هرکی تونست یه چاله کند تو اون شرایط و دو نفر سه نفر مثل لاک پشت 48 ساعت اونجا موندن گریت میگیره.کدوممون خودمون رو تو اون شرایط تصور کردیم که 3 نفر تو یه چاله باشیم و وقتی بلند میشیم دو نفر کنارتن که یا گلوله بهشون خورده یا ترکش یا به دلیل جریان نداشتن خون خشک شدن و شهید شدن.کدوممون تا حالا یه تیر به طرفمون شلیک شده تا بفهمیم چقدر ترس داره و وحشت می کنیم ولی اونا با اینکه هزاران تیر در دقیقه به طرفشون میومد با اینکه خمپاره های دشمن و هواپیماهای دشمن و شیمیایی های دشمن بود با دست خالی با یه تفنگ و یه خشاب نیمه پر حمله می کردن تا از این چند هزار سرباز بالاخره یکی به اون طرف برسه و اون منطقه رو تصرف کنن.یه کم به اینا فکر کنین نه به دوتا آدمی که حتی از یه سوسک می ترسن و بعد میان این چرت و پرتا رو بلغور می کنن.آره تو هر لباسی خرابکار وجود داره.دکتر, مهندس ,روحانی ,معلم و..... هرکی رو که فکرش بکنی.ولی تو عقل داری نباید تروخشک رو با هم بسوزونی . یه کم فکر کن!!!ایناهشت سال بین مردم نبودن توام اگه هشت سال توی یه بیابان بودی و از ملتت و خونواده طرز معاشرت رو بیابانی رو یاد می گرفتی.توام توی روباط اجتماعی کم میاوردی.توام رابطت کم میشد با مردم توام با اون عقیده رشد می کردی .آره این مشکلات هست ولی شامل همه نمیشه!!!
فقط یه کم فکر می خواد همین و بس!!!هنوزم میگم بین اینا افراطی هست ولی نباید اونا رو به همه نسبت داد.
جای بحث زیاد داره.من مدافع اونا نیستم.خودمم مثل بقیه , مشکل منم هست که خیلی از بچه هایی که توی بسیج هستن دارن تک بعدی رشد می کنن!نه تنها مشکل من بلکه مشکل هم هست.آخه همینا می خوان پست های مملکت رو دست بگیرن .......![]()
اگه نظری بود توی قسمت نظرها بگید....دوست دارم بیشتر بحث کنم توی پست های بعدی
این عنوان یه داستان بود توی یه مجله. شرح داستان:
مدتی بود که بدون دلیل مشخصی معده ام سوراخ شده بود و دکترا هم منو جواب کرده بودن.می دونستم آخرای عمرم رو دارم سپری می کنم واسه همین از همسرم خواستم که بریم واسه آخرین بار پابوس امام رضا.همسرمم قبول کرد.خلاصه راهی مشهد شدیم.بین راه توی هواپیما چندین بار حالم بد شد ولی به هر مشقتی بود به فرودگاه مشهد رسیدیم.خیلی حالم بد بود.همسرم گفت بیا اول بریم بیمارستان حالت که بهتر شد بریم حرم.
اما من قبول نکردم و بهش گفتم من دارم میرم پیش بهترین دکتر.اونو ول کنم بیام بیمارستان؟
خلاصه راهی حرم شدیم و وقتی به حرم رسیدیم سلام دادیم و قرار شد بریم توی حرم و ساعت هفت هم جلوی سقاخونه همدیگه رو ببینیم.من به قسمت مردونه رفتم خانومم هم رفت قسمت زنونه.وقتی رسیدم به ضریح آقا چسبیم بهش و گفتم:یا امام رضا(ع)من از مردن ترسی ندارم فقط اومدم به خاطر اون دو تا بچه کوچکم و خانومم که جوونه ازت شفا بخوام و حاجتم رو بدی.بعد از چند حظه حالم خیلی بد شد ساعت هم نزدیک هفت بود و به زحمتی بیرون اومدم و به طرف سقاخونه حرکت کردم.چند متری مونده بود به سقاخونه حالم بهم خورد و روی زمین افتادم.صدای خانومم رو میشنیدم که کمک می خواس....صدای آژیر آمبولانس....پرستارها که داد میزدن عجله کیند.....در نهایت خودمو یه جای دیگه دیدم.خودمو روی تخت بیمارستان میدیدم و صدای جیق و گریه ی خانومم که دکتر می گفت خانوم دیگه کاری از دست ما ساخته نیس.خدا رحمتش کنه!
بعد از چند لحظه دو نفر رو دیدم که قیافه ی وحشتناکی رو داشتن و یه شخص جدی هم پشت سر این دو تا بود.جلو اومدن.اون آقای جدی بهم گفت بیا بریم.وقت رفتنه!منم گفتم من پیش امام رضا بودم ازش خواستم کمکم کنه پیش زن و بچم بمونم.بعد اون آقای جدی یه نگاه به حرم انداخت که اندکی دورتر در اطراف ما بود.انگار داشت چیزی میشنید و سری تکون میداد....بعد اون آقا رو به من کرد و گفت:مثل این که راست میگی.برو .....
بعد صدای پرستاری رو شنیدم که داد می زد بیاین زنده شد زنده شد و صدای خدا رو شکر همسرم.....
چرا باید همیشه صبح تا شب من اعصابم خورد باشه؟هان!!؟؟![]()
چه گناهی دارم آخه؟؟؟
روزی هم که میخوای شاد باشه باید بشینی گریه کنی هم واسه شادیت هم واسه همه ی
غصه هات!!!![]()
همیشه تو اوج گریه خندیدم تو اوج شادی گرییدم!همه هم ظاهرمو دیدن!!!هیچ کی نتونسته بفهمه
من چی میکشم و چی کشیدم!هیچ کی نپرسید چه مرگته آخه.هر کی از هرجا رسید اومدواسه خودش
شد یه قاضی.هر جوری تونست قضاوت کرد واسه خودش!!!
والا بخدا به پیر به پیغمبر منم آدمم!!!!
مگه چقدر تحمل دارم!بسه دیگه
میگن جواب بدی رو با خوبی بده.....
والا ما هر چی خوبی کردیم همه بدی دیدن!دیگه نمیدونم باید چی کار کنم.
هر چی هم می خوای بش فکر نکنی ولی نمیشه
هر وقت اومدی با خوبی آحوالی بپرسی طوری می زنن
تو ذوق آدم که آدم پشیمون میشه!!!بخدا هنوزم میگم من م ق ص ر نبودم!
همش تقصیر خودمه!!!همه ی این اتفاق هایی که میفته!!!
بهش رسیدم که اگه بیخیال باشم قربمم بیشتره!!!ولی نمیشه بیخیال باشی آخه![]()
خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
(من خوب نمینویسم.فکر نمی کنم حرفای دل آم نیاز به خوب نوشتن داشته باشه)
اومدم دوباره بنویسم ولی نه از غم بلکه از شادی![]()
جونم بگه خدمتتون
چی بگم آخه؟![]()
خوبی بدی دیدین ببخشید دیگه!!!!!
کاشکی یه بار دیگه خدا کمکم می کرد![]()
ایشالا سالی پربارتر و شادتر از
سالهای قبل داشته باشین.

ما رو هم لایق دعاهای خودتون بدونین![]()
یه مدتیه که خیلی به یادتم
شاید خودت بهتر بدونی
ولی تو حکمت کارات موندم.
می دونی قبلا اگه یه اتفاق این طوری می افتاد
خیلی غر می زدم
اما مرسی که بهم صبر دادی.
این حرفو همه شنیدن وتا حالا بهش ایمان نداشتم اما الان دارم :
" خدایا راضیم به رضای تو. "
"یه مدت نمیام."
بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار
که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.
در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید .
نخست از خود بپرسید برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام ؟
سپس همچنان که پیش می روید بپرسید من برای کشورم چه کردم؟
و این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش
و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و
اعتلای بشریت داشته اید اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان
بدهد یا ندهد!
هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک میشویم
هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم
که با صدای بلند بگوییم :
"من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام. "
"لویی پاستور"
من دوست دارم بعدش تبریک بگم اشکال داره؟
این روزا یه چیزیم شده خودمم نمی دونم!!!!

با همه دعوا دارم![]()
فقط دلم واسه خودم خیلی می سوزه.
شاید این بی احساس ترین آپ تولدی باشه که تا حالا دیده باشین
ولی عب نداره خودش یه نو تنوع می تونه باشه.
هفته ی دیگه این جور روزی تولدمه فک نکنم تا اون موقع بیام و آپ کنم
در کل از هر چی روز یه شنبه تو دنیا هست متنفرم.
تولدمم مبارک!