تبليغاتX
http://voroojake-jahel.blogfa.com
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
امتحان املا
سال سوم راهنمایی بود و امتحان نهایی(۳ سال پیش)

وسط امتحان ها بود که تیم ملی با اردن(فکر کنم)بازی داشت٬توی تهران شکستش دادیم و رفتیم جام جهانی.

اونایی که اومدن توی خیابون می دونن چه خبر بود توی خیابون ها!!!همه ارق ملیشون گرفته بود.

ملت جلو پلیس واساده بود می رقصید.اون شب تا ۲ نصف شب توی خیابونا می چرخیدیم٬غافل از اینکه فردا امتحان املا داریم.

اومدیم خونه و رفتم تو رختخواب.از اون جایی که مهمون داشتیم صبح زود بیدار شدم(ساعت ۹)

بلند شدم دیدم وا....!!!! امتحان املا داشتیم امروز

تا آماده شدم و رفتم مدرسه ساعت۹:۳۰ شد.آخرای امتحان بود و داشتن واسه بار آخر از روی املا می خوندن.خلاصه وایسادم کلی خالی بستم که من دیشب حالم بد شده مامان هم همرام بود٬می گفت آره بس که تخمه خورده پای فوتبال نصف شب بردیمش بیمارستان و سرم بهش زدن

رییس حوزه آشنا بود و از اون جایی هم که دانش آموز خوبی بودم راضی شدن من امتحان بدم ولی از شانس بد من همون روز بازرس اومده بود از اداره و زیر اسامی غایب ها امضا زده بودن

دیگه خدا خیرش بده ناظممون که وارد بود اومد اسم منو باتیغ از روی کاغذ پاک کرد

خلاصه یکی از مراقب ها که اون هم آشنا بود گفت بیا امتحان بگیرم ازت٬منم که هیچی نخونده بودم

رفتیم توی یکی از کلاس ها هرجا هم اشتباه می نوشتم٬دوباره از روش می خوند تا من درستش کنم

ما امتحانمون دادیم اومدیم تو دفتر خدافظی کنیم و تشکر که معلم ادبیاتمون گفت ناقلا دیشبم خوب از ماشین اومده بودی بیرون میرقصیدی

که جلو همه ضایع شدم رفت

+ نوشته شده در 16:20 توسط امیرحسین.


IP